محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

34

تفسير قرآن صفى على شاه

گر بود نيكو صفاتى در نهاد * شد دليل حسن عقل و اعتقاد ور بود بد گشته عقلش منحرف * از صراط حق بوجه مختلف هست عالم بر صفات ذو الجلال * ليك نبود بر عيانش احتمال هست تحريف وى از امّ الكتاب * سوى نفس از عقل آوردن اياب [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 76 تا 77 ] وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلا بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ قالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِما فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ لِيُحَاجُّوكُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّكُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ ( 76 ) أَ وَ لا يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ ( 77 ) و چون ملاقات كنند آنان كه ايمان آوردند گفتند ايمان آورديم و چون خلوت كنند بعض ايشان بسوى بعضى گفتند آيا خبر ميدهيد به آنچه گشود خدا بر شما تا حجت آورند شما را به آن نزد پروردگار شما آيا پس در نمييابيد ( 76 ) آيا نميدانند كه خدا ميداند آنچه پنهان ميكنند و آنچه آشكار ميكنند ( 77 ) مؤمنانرا چون كه بينند از نفاق * دعوى ايمان كنند و اتفاق با شما در راه ايمان همرهيم * بهر طاعت چون شما بر درگهيم باز چون با يكدگر خلوت كنند * بر نفاق از مؤمنان غيبت كنند با هم اين گويند از طبع خبيث * كه بر ايشان ميكنيد آيا حديث ز آنچه حق كرده است از آن فتح باب * بر شما يعنى ز تورات و كتاب تا برند از احتجاج آن را به كار * بر شما در محضر پروردگار اين بيابيد ار شما را هست عقل * كم دهيد اسلاميان را ره بنقل از يهودان مسلمين در به دو حال * مينمودند از پى صحبت سؤال كز خصال مصطفاى خوش خطاب * هست بيشك مر شما را در كتاب بهر ما گوييد وصف آن امين * وين نبود از بهر تكميل يقين بلكه بود از بهر آن كاندر مقام * آورند آن بىهشان را در كلام تا مگر ز اقوالشان * در دعوتى مى بگيرند از تكلم حجتى * مثل آن كز نفس گيرى اعتراف بر صفات قلب و روح بىخلاف * گويى او را بهر تنبيه ار ز روح دارى اوصافى بيان كن در فتوح * با قواى طبع گويند اهل ديد خود شما كز روح مطلق زنده‌ايد * چيست ميدانيد آيا وصف آن ؟ بهر ما گوييد ز آن نام و نشان * تا قواى طبع يابند انتقال بر كمال روح ز آن بحث و سؤال * و ان قوا باشند يك جا معترف ز آنچه باشد روح بر وى متّصف * در كتاب هستى ما بى ز شك شرح و وصف روح باشد يك بيك * پس بهم گويند با روحانيان ميكنيد آيا حديث از روح و جان ؟ * تا بما گيرند از اقوال ما حجت اندر نزد حق قتّال ما * ميكنيد آيا تعقل در نتاج ؟ يعنى از شه مختفى سازند تاج * جملگى اجزاى طبع شور بخت مى بدزديد از قواى روح رخت * خود نميدانند آيا ز اضطرار كوست آگاه از نهان و آشكار * بلكه با هر جهر و سرّ او همرهست چون نداند سرّ دزدان گر شه است ؟ * گر ندانى وحدتش را در وجود اين بدان كو آگهست از تار و پود [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 78 تا 82 ] وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلاَّ أَمانِيَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ ( 78 ) فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ ( 79 ) وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّاماً مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْداً فَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ ( 80 ) بَلى مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ ( 81 ) وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ ( 82 ) و از ايشان بيسوادانند كه نميدانند كتاب را مگر آرزوها و نيستند ايشان مگر اينكه گمان مىبرند ( 78 ) ، پس واى مر آنان كه مينويسند كتاب را بدستهايشان ، پس ميگويند اين از نزد خداست تا بخرند به آن بهاى انكرا پس واى مر ايشان را از آنچه نوشته دستهايشان و واى ايشان را از آنچه كسب ميكنند ( 79 ) و گفتند هرگز نميرسد ما را آتش مگر روزهايى شمرده شده ، بگو آيا فرا گرفتيد نزد خدا پيمان خود را پس هرگز خلاف نكند خدا پيمان خود را آيا ميگويند بر خدا آنچه را كه نميدانند ( 80 ) ، آرى هر كس كسب كند بدى را و احاطه كند به آن گناهش پس آنها ياران آتشند ايشان در آن جاويدان ( 81 ) و آنان كه گرويدند و كردند كارهاى شايسته ايشانند ياران بهشت ، ايشانند در آن جاويدان ( 82 ) بود اميّون از ايشان فرقه‌اى * در بحار آرزوها غرقه‌اى بى خبر بودند از علم كتاب * جز امانى نى كه از وجه صواب اين نبود الا ظنون و جز قياس * طفل پندارد فلك را پشت طاس طاس با گردون كجا باشد شبيه * داند اينسان يا صبى و يا سفيه كه ندارد او تميز علم و جهل * علم را چون جهل خود گيرد بسهل تو چه دانى اى جهول بسته فم * كه نداند عقل كل از بيش و كم ميكنى از جامه‌دار پادشاه * موزه پنهان تا ندزدد او به راه كى بد از علم كتاب آگاه او * آن قدر هم بود بهر رنگ و بو يعنى از بهر هواى نفس دون * تافتند از وى خلايق در ظنون كاين بود در علم دين علّامه‌اى * دارد اندر بحث دينى نامه‌اى